منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي حاضر باشه
تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست 
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست 
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
برای او می نویسم او که تنش بوی گلهای سرخ را می دهد برای او که جادوی کلامش زیباترین لغت را قلم می زد برای او که قلبش به وسعت دریاست و قایق قلب من در آن غرق شد رفت و من تنها تر از تنها شدم
اگه ميدونستي چقدر تنهام برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي چقدر اشک ميريزم هيچ وقت تنهام نميذاشتي

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
آن گاه که غرور کسي را له مي کني
.آن گاه که کاخ آرزو هاي کسي را ويران مي کني .
آن گاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني .
آن گاه که بنده اي را ناديده مي انگاري .
آن گاه که حتي گوش هايت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي .
آن گاه که خدا را مي بيني ولي بنده خدا را ناديده مي گيري ...
مي خواهم بدانم دستانت را به سوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟
عشق محکومي است که محاکمه نمي شود....ديوانه ايست که معالجه نمي شود....بيگانه ايست که شناخته نمي شود....سکوتي است که شکسته نمي شود....وفريادي ايست که ارام نمي شود


